میگم خوب شد نرفتم. نشستم دنبال ردی از دهاتی گشتم. بعدم سریع عدس پلوی سحرو درست کردم. برنجو خیس کردم که غروب بپزمش. ساعت ۷:۲۰ دقیقه رفتم نون گرفتم. اومدم خونه چایی هم درست کردم. ساعت ۸ باباجون نی نی گولو رو آورد خونه. گفت لج گرفته بریم پیش مامان. مجبوری آوردنش. بعد که اومده میگه نه بریم پیش عزیز !
بچه هنوز نمیتونه تصمیم بگیره کجا بره
مارو هم مچل خودش کرده. بعد همینطور بودیم تا همسر زنگ زد._گفت خانوم من اگه افطار نیام خونه شما ناراحت میشی؟ گفتم چرا نیایی؟ :( گفت بمونم کارا تموم شه.
_ دیگه باباجون گفت میخوای ببریم براش. گفتم باشه ببریم.
تند تند چایی ریختم تو فلاکس. چند تا شامی گذاشتم و قاشق چنگال چاقوی یه بار مصرف و دو تا استکان و آشی که مامانم داده بود. قسمت فرشاد شد
یه چندتا خرمای توپی* سبزی و میوه و شربت پرتقال حتی
آخه زبلی تو چقد دختر !
رفتیم اون طرف توشیبا نزدیک بودن. هر چی نگاه کردم نیافتم رفتیم دور تر دور زدیم اومدیم پیداشون کردیم و رفتیم خونه ی مامانم که تنها نباشیم و بعداز افطارم همسر اومد دنبالمون.
فقط کافی بود من برم بازار و تو ترافیک گیر کنم و دیر برسم خونه و باباجون پشت در بمونه و همسر و فرشادشون گشنه بمونن 
آخه چقدر تو لازم و مفیدی دختر !!!
* چند ماه بود یه چند تا خرمای تازه و چند تا هم خرمای خشک مونده بود تو یخچال. صبحونه به پسر و همسر میدادم. خودم نمیخوردم. علاقه ای به شیرینی حات ندارم اصن! برا ماه رمضون که خرما نخریدم اینارو با چنگال و کوشت کوب له کردم و هل و دارچین زدم و گردالی کردم و غلتوندم توکنجد. روشم یه مروارید دهنی پسره رو گذاشتم بخوریم برا خودمون.!!!
این خرمای توپی با مروارید دهنی قسمت فرشاد شد
مروارید خریده بودم برا تزیین کیک و ژله و اینا پسره برداشت همه رو ریخت تو دهنش و براقیشو خورد بقیه رو گذاشت بیرون.
من برا خالی نبودن عریضه اونارو گذاشتم رو خرما
حواستون باشه میایین مهمونی ما از این تزیینات میکنیم 
برچسب:
نویسنده: مهران خوشنام